محروث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محروث . [ م َ ] (ع ص ) شیارشده و کشته شده . (ناظم الاطباء). مزروع .
محروث . [ م َ ] (ع اِ) محروت . بیخ گیاه انجدان . (ناظم الاطباء). بیخ درخت انجدان که حلتیث صمغ آن است . (برهان ). عروق انجدان . اصل انجدان . (اختیارات بدیعی ). انقوزه . عودالرقة.ریشه ٔ انجدان سرخسی است . ◄ درخت انجدان .(برهان ). و رجوع به تذکره ٔ ضریر انطاکی ص ٢٩٩ شود.