محروس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محروس . [م َ ] (ع ص ) حراست شده . نگهبانی و پاسبانی شده . محفوظ. (ناظم الاطباء). نگاهداشته شده . (غیاث ) (آنندراج ). نگهداشته شده : که چون رسولان را بر مراد بازگردانیده شود با ایشان باید که رسولان آن جانب محروس واقف مضمون گردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢١٠). رسولان آن جانب محروس که در صحبت شما گسیل کنند به درگاه ما رسند و ما را ببینند ما نیز عهد کنیم . (تاریخ بیهقی ص ٢١١). عرصه ٔ مملکت از غیر حدثان و فتن آخرزمان معصوم و محروس . (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص ١٧). - محروس ماندن ؛ محفوظ و مصون ماندن : از طوارق ایام و حوادث روزگار مصون و محروس مانده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤١٠).