محرومی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محرومی . [ م َ ] (حامص ) حالت محروم . حرمان . بی نصیبی . بی بهرگی . مأیوسی . نامرادی . ناامیدی : حرص رباخواره ز محرومی است تاج رضا بر سر محکومی است . نظامی . برو شکر کن چون به نعمت دری که محرومی آید ز مستکبری . سعدی . نرفتم به محرومی از هیچ کوی چرا از در حق شوم زردروی . سعدی . گذار بر ظلمات است، خضر راهی کو مباد کآتش محرومی آب ما ببرد. حافظ.