محرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محرک . [ م ُ ح َرْ رِ ] (ع ص ) جنباننده و حرکت دهنده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هر متحرکی را محرکی هست و محرک هم یا بالذات است و یا بالعرض . (فرهنگ علوم عقلی سجادی ). - محرک اول ؛ ذات حق تعالی : کیست مر این قبه را محرک اول چیست از این کار کرد بهره و حاصل . ناصرخسرو. - محرک سرمدی ؛ ذات حق تعالی . ◄ برانگیزاننده و ترغیب کننده . (ناظم الاطباء). وادارنده . برآغالاننده . ◄ به هیجان آورنده . (ناظم الاطباء). ◄ مقابل مخدر. تحریک کننده . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ ماده ٔ تحریک کننده، چون فسفر و ذراریح . (یادداشت مرحوم دهخدا).
محرک . [ م َ رَ ] (ع اِ) بن گردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
محرک . [ م ُ ح َرْ رَ ] (ع ص ) تحریک شده . برانگیخته شده . ◄ هر کلمه که دارای دو فتحه و یا زیادتر باشد. (ناظم الاطباء).