محسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محسب . [ م ُ ح َس ْ س َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از تحسیب، تکیه داده به وساده و پشتی . (ناظم الاطباء). بر بالش نشسته . ◄ سیر خورانیده و نوشانیده شده . ◄ عطاشده که خوشنود شود. عطا کرده شده ٔبقدر کفایت . (از منتهی الارب ). ◄ کافی شده . ◄ تعظیم و تکریم شده . (ناظم الاطباء).
محسب . [ م ُ ح َس ْ س ِ ] (ع ص ) عطادهنده بدانچه خشنود کند. (از منتهی الارب ). کسی که عطا میکند بقدر کفایت یعنی چندان میدهد که گیرنده میگوید «حسبی » یعنی بس است مرا. (ناظم الاطباء).
محسب . [ م ُ س ِ ] (ع ص ) کفایت کننده . کافی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بسند آینده . (آنندراج ). ◄ دهنده ٔ آنچه خشنود کند. (از منتهی الارب ). خشنود کننده و بسیار عطاکننده . (ناظم الاطباء). دهنده . (آنندراج ).