محصرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محصرم . [ م ُ ح َ رِ ] (ع ص ) مردسخت بخیل . ◄ مرد کم خیر. (منتهی الارب ).
محصرم . [ م ُ ح َ رَ ] (ع ص ) زبد محصرم ؛ مسکه ٔمنتشر غیرمجتمع از شدت سرما. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ شاعر محصرم ؛ لغتی در مخضرم . و مخضرم شاعری که زمان جاهلیت و اسلام را دریافته است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به مخضرم شود.