محصلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محصلی . [ م ُ ح َص ْ ص ِ ] (حامص ) عمل محصل . کار و شغل و مأموریت محصل در اجرای کار. (ناظم الاطباء). رجوع به مُحَصِّل و تذکرةالملوک (ص ١٠) شود. ◄ ابرام و پافشاری و سختگیری در اجرای امری . ◄ دانشجو بودن . طالب علم بودن .