محل
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) خشک سال رسیدن زمین را، قحط زده شدن. ۲- سعایت کردن نزد سلطان. ۳- (مص م.) رنج دادن کسی را به سعایت. ۴- (اِمص.) خشک سالی، قحط. ۵- (ص.) مرد بی خبر و بی فایده. ۶- (اِ.) مکر، فریب.
(مُ حِ لّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- از حرم بیرون آینده. ۲- مرد شکننده حرمت حرام. ۳- مردی که هیچ بر عهده خود ندارد. ۴- مردی که ماه حرام یا امر حرام را حرمت ننهد. ۵- گوسفند که چون گیاه بهار بخورد شیر فرود آرد.
(مَ حَ لّ) [ ع. ] (اِ.) جا، مکان.