واژه جو

محمار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

محمار. [م ِ مارر ] (ع ص ) سرخ رنگ . (از منتهی الارب ). وجه محمار؛ روی سرخ . (از مهذب الاسماء). رجوع به احمار شود.

معنی محمار | واژه جو