محمدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محمدی . [ م ُ ح َم ْ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به محمد پیامبر اسلام (ص ). - دین محمدی ؛ دین اسلام : چراغ دولت دین محمدی افروخت به شرق و غرب و به آفاق هم به بحر و به بر. ناصرخسرو. - گل محمدی ؛ منسوب به محمد، سرخ گل . گل سرخ . گل سوری . ورد احمر. حوجم . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به سوری شود. - محمدی جمال ؛ که دارای جمالی زیبا چون حضرت محمد است : زان شه که محمدی جمال است روزیم کن آنچه در خیال است . نظامی .
محمدی . [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کفرآور بخش گیلان شهرستان شاه آباد، واقع در ٢٩هزارگزی شمال خاوری گیلان و ٢هزارگزی باختر قیطول، با ١٠٠ تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ کفرآور تأمین میشود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
محمدی . [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رود حله ٔ بخش گناوه ٔ شهرستان بوشهر، واقع در ٤٨هزارگزی جنوب خاور گناوه، با ٤٠٠ تن سکنه . آب آن از چاه تأمین میشود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).