محمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ حَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- سرخ کننده.<BR>۲- دوایی که به قوت گرمی و جذب خود عضو را گرم گرداند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ حَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- سرخ کننده. ۲- دوایی که به قوت گرمی و جذب خود عضو را گرم گرداند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محمر. [ م ُ ح َم ْ م َ ](ع ص ) سرخ کرده شده . (یادداشت مرحوم دهخدا). سرخ . (ناظم الاطباء). ◄ کسی که به وی «یا حمار» گفته شده باشد. (ناظم الاطباء). ◄ فرس هجین . (از اقرب الموارد). اسب پالانی . مِحمَر. (منتهی الارب ).
محمر. [ م ُ ح َم ْ م ِ] (اِخ ) یکی از محمره ٔ خرمیه که مخالفان مبیضه اند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به محمرة شود.
محمر. [ م ُ م ِ ] (ع ص ) ناقه ای که بچه از شکمش بیرون نیاید تا آنکه بمیرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مُحْمَرّ. مُحْمِرّ.