محمق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محمق . [ م ُ م ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از احماق . اسب لاغرمیان . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). ◄ اسبی که دیگری بر زادنش سبقت نیابد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اسبی که بر نتاج او سبقت گرفته نشود. (از اقرب الموارد). ◄ محماق . زن که بچگان احمق زاید. (از اقرب الموارد)(منتهی الارب ). ◄ آنکه گول یابد کسی را.
محمق . [ م ُ ح َم ْ م ِ ](ع ص ) آنکه به حماقت نسبت کند کسی را. (آنندراج ).