محمم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ حَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- آن که متعه دهد زن مطلقه را.<BR>۲- کسی که روی را با زغال سیاه کند.<BR>۳- سری که پس از ستردن بر آن موی برآید.<BR>۴- جوجهای که پر برآورد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ حَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- آن که متعه دهد زن مطلقه را. ۲- کسی که روی را با زغال سیاه کند. ۳- سری که پس از ستردن بر آن موی برآید. ۴- جوجهای که پر برآورد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محمم . [ م ُ ح َم ْ م ِ ] (ع ص ) آنکه متعه دهد زن را. ◄ کسی که روی را با زغال سیاه کند. ◄ سری که پس از ستردن موی برآن موی برآید. ◄ جوجه ای که پر برآورد.