محنب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محنب . [ م ُ ح َن ْ ن َ ] (ع ص ) پیر گوژپشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
محنب . [ م ُ ح َن ْ ن ِ] (ع ص ) اسب کژدست . (مهذب الاسماء). اسب که در پشت ودستهای او کوزی باشد. (آنندراج ). فرس محنب ؛ اسب که پشت وی کوز و دستهای وی منحنی باشد. (ناظم الاطباء).
محنب . [ م ُ ح َن ْ ن ِ ] (اِخ ) چاهی است و زمینی است به مدینه ٔ منوره در راه عراق . (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).