محنط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محنط. [ م ُ ن َ ] (ع ص ) حنوطکرده شده .
محنط. [ م ُ ح َ ن ن ِ ] (ع ص ) میت و مرده . (ناظم الاطباء).
محنط. [ م ُ ن ِ ] (ع ص ) گیاه رمث سپید گشته . پخته شده و رسیده از گیاه رمث . (ناظم الاطباء).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محنط. [ م ُ ن َ ] (ع ص ) حنوطکرده شده .
محنط. [ م ُ ح َ ن ن ِ ] (ع ص ) میت و مرده . (ناظم الاطباء).
محنط. [ م ُ ن ِ ] (ع ص ) گیاه رمث سپید گشته . پخته شده و رسیده از گیاه رمث . (ناظم الاطباء).