محوط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محوط. [ م ُ ح َوْ وَ ] (ع ص ) محصورشده و احاطه شده از دیوار. (ناظم الاطباء). آنچه که در گرداگرد آن دیواری برآورده باشند. دیواربست کرده . دیواربست . (مهذب الاسماء). دیوارکرده . (یادداشت مرحوم دهخدا). دیوارساخته و دیواربست کرده . (آنندراج ). - کَرم محوط ؛ درخت رزی که گرداگرد آن دیوار باشد. (ناظم الاطباء).
محوط. [ م ُ ح َوْ وِ ] (ع ص ) دیوارسازنده و دیواربست کننده . (از ناظم الاطباء). ◄ گرداگرد چیزی برآینده و دیواربست کشنده . (آنندراج ). ◄ محافظ و نگهبان و پاسبان . (ناظم الاطباء).