محکوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محکوک . [ م َ ] (ع ص ) حک شده . تراشیده شده . (ناظم الاطباء). کنده کاری شده . نگین که بر آن کنده شده باشد. (آنندراج ). ◄ آنچه از خطوط یا کلمات نوشته که تراشیده و محو شده باشد. حک شده .
محکوک . [ م َ ] (ع ص ) سوده شده . سوده . (آنندراج ). ساییده شده . ◄ خراشیده شده . (ناظم الاطباء). خراشیده . خاریده . (آنندراج ).