محیض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محیض . [ م َ ] (ع مص ) حیض . بی نماز شدن زن . (ترجمان القرآن ). حائض شدن . ◄ (اِ) شرم زن . ◄ (اِمص ) بی نمازی . حالت حیض . (غیاث ). بی نمازی زن . (مهذب الاسماء).ناپاکی زن . خون دیدگی زن . عادت دیدگی زن : اهبطوا افکند جان را در حضیض از نمازش کرد محروم آن محیض . مولوی .