محیی الدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محیی الدین . [ مُح ْ یِدْ دی ] (اِخ ) اورنگ زیب عالم گیر. رجوع به اورنگ زیب شود.
محیی الدین . [ مُح ْ یِدْ دی ] (اِخ ) اخلاطی . رجوع به اخلاطی شود.
محیی الدین . [ مُح ْ یِدْ دی ] (اِخ ) احمدبن علی بونی . رجوع به احمدبن علی ... شود.