مختتم گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مختتم گشتن . [ م ُ ت َ ت َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) بپایان برده شدن : موائد اطعمه ٔ گوناگون و انواع خورشها از حیز اندازه و قیاس بیرون، به محل صرف رسید، و به دعوات صالحات مختتم گشت . (ظفرنامه ٔ یزدی ج ٢ ص ٤٠٠). و رجوع به اختتام شود.