مختفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) پنهان شده، پنهان شونده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) پنهان شده، پنهان شونده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مختفی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نهان و پوشیده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نهان و پوشیده و پنهان شده . (ناظم الاطباء) : نور حس با این غلیظی مختفی است چون خفی نبود ضیائی کان صفی است . مولوی . بند تقدیر و قضای مختفی هان نبیند آن بجز جان صفی . مولوی . ◄ بیرون آورنده و آشکاراکننده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ نباش یعنی کفن آهنج . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) نباش و کفن آهنج . (ناظم الاطباء). کفن دزد.(مهذب الاسماء). ◄ پنهان کننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اختفاء شود.