مختلط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ لِ) [ ع. ] (اِفا.) به هم آمیخته، درهم ریخته، مخلوط شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ لِ) [ ع. ] (اِفا.) به هم آمیخته، درهم ریخته، مخلوط شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مختلط. [ م ُ ت َ ل ِ ] (ع ص ) آمیخته . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) : از خود ای جزو ز کلها مختلط فهم میکن حالت هر منبسط. مولوی . ورجوع به اختلاط شود. - جمل مختلط ؛ شتر که پیه با گوشت وی آمیخته باشد از فربهی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ناقة مختلطة کذلک . (منتهی الارب ). ◄ کار درهم و پریشان . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) و رجوع به اختلاط شود. ◄ مضطرب . (ناظم الاطباء). ◄ دشوار و مشکل . ◄ مبهم و نامعلوم . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مترادف و متضاد واژهدان
آمیخته، درهم، قاطی، مخلوط مرکب
واژگان فارسی سره واژهدان
درهم، آمیخته