مختون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ختنه شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ختنه شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مختون . [ م َ ] (ع ص ) ختنه کرده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به ختین شود. - غلام مختون ؛ کودک ختنه کرده شده . (ناظم الاطباء). - جاریة مختونة ؛ دخترختنه کرده شده . (ناظم الاطباء).