مخدوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) خراشیده شده، خدشه دار شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) خراشیده شده، خدشه دار شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخدوش . [ م َ ] (ع ص ) خراشیده شده و خراش داشته شده . (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
واژگان فارسی سره واژهدان
دست کاری شده، دست خورده، خراشیده