مخزومی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخزومی . [ م َ ] (اِخ ) رجوع به حارث بن خالدبن العاصی بن هشام شود.
مخزومی . [م َ ] (اِخ ) رجوع به حارث بن عبداﷲبن ابی ربیعه شود.
مخزومی . [ م َ ] (اِخ ) ابراهیم بن یحیی بن محمدبن سلیمان المخزومی العاملی (١١٥٤ - ١٢١٤ هَ . ق .). وی در جبل عامل متولد شدو سپس به اصفهان و از آنجا به نجف رفت و سپس به دمشق پناهنده شد و همانجا درگذشت . او راست : ١ - الصراط المستقیم، در فقه شیعه . ٢ - الجملة النضیدة، منظومه ای است در علم کلام و اصول . (از اعلام زرکلی ج ١ ص ٧٥).