مخشف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخشف . [ م َ ش َ ] (ع اِ) منجمدشدنگاه آب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). مکان منجمد شدن آب و جای یخ بستن . (ناظم الاطباء). یخدان . (نشوء اللغة ص ٢٥).
مخشف . [ م ِ ش َ ] (ع ص ) درآینده در چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ دلیر به شبروی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دلیر به شب رفتن .(دهار). ◄ گرد برآینده به شب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). خرامنده به شب . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) شیر که اسد است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شیر بیشه . (ناظم الاطباء). ◄ راهبر دانا. (منتهی الارب ). (آنندراج ) (از اقرب الموارد). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مخشف . [ م ُ خ َش ْ ش ِ ] (ع ص ) رهبر دانا. (ناظم الاطباء). رهبری کننده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به مِخشَف شود. ◄ آنکه به زور می شکند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ گرفتار به خارش که مانند پیران بر زمین رود. (ناظم الاطباء). آنکه مبتلا به بیماری گریاتاول باشد از این روی در رفتن پاهای خود را گشاد نهد. (از فرهنگ جانسون ).