مخشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخشم . [ م ُ خ َش ْ ش َ ] (ع ص ) مرد مست بی خبر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به متخشم و تخشیم شود.
مخشم . [ م ُ خ َش ْ ش ِ ] (ع ص ) بوی تند و تیز و مست کننده و برآغالنده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.