مخضم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخضم . [ م ُ ض ِ ] (ع ص ) آب که در شوری به حد تلخی نرسیده باشدو آن را شتران خورند نه مردم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). آبی که در شوری به حد تلخی نرسیده باشد و ستور آن را خورد نه مردم . (ناظم الاطباء).
مخضم . [ م ُ ض َ ] (ع ص ) مرد فراخ روزی و حال در دنیا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). مرد فراخ روزی و فراخ حال در دنیا. (ناظم الاطباء).