مخلوط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) آمیخته شده، به هم آمیخته، به گونهای که قابل جداسازی باشند. مق. محلول.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) آمیخته شده، به هم آمیخته، به گونهای که قابل جداسازی باشند. مق. محلول.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخلوط. [ م َ ] (ع ص ) آمیخته شده . (غیاث ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). آمیخته و درهم و شوریده و سرشته . (ناظم الاطباء). - مخلوط شدن ؛آمیخته شدن . (ناظم الاطباء). - مخلوط کردن ؛ آمیختن و سرشتن و شوریدن . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
شیوان، درهم آمیزه، درهم آمیخته، درهم، آمیزه، آمیخته، آغشته