مخمصه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ مَ صَ یا ص) [ ع. مخمصة ] (اِ.)<BR>۱- گرسنگی، خالی بودن معده.<BR>۲- رنج، زحمت، گرفتاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ مَ صَ یا ص) [ ع. مخمصه ] (اِ.) ۱- گرسنگی، خالی بودن معده. ۲- رنج، زحمت، گرفتاری.
مترادف و متضاد واژهدان
اشکال، دردسر، قید، سختی، دشواری، گرفتاری، گیرودار، مخاطره گرسنگی رنج، زحمت بدبختی، غم بزرگ
فرهنگ طیفی واژهدان
وضعیت سخت، موقعیت ناگوار (دشوار)، گرفتاری، بدبختی، فاجعه، اشتغال، محذور (محظور)، بنبست، امپاس، هچل، گیر، بحران دردسر، دشواری بلاتکلیفی، عدم اطمینان عقبه، محذورات (محظورات) بلا، بلایای طبیعی، آیات آسمانی، مایه هلاک ورطه عامل مرگومیر
واژگان فارسی سره واژهدان
هچل، گرفتاری، کارزار، رنج، دردسر، جنگزار، تنگنا