مخنق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخنق . [م ِ ن َ ] (ع اِ) گردن بند و حمیل . ج، مخانق . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مخنق . [ م ُخ َن ْ ن ِ ] (ع ص ) جلاد و آنکه خفه می کند. خفه کننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به تخنیق شود.
مخنق . [ م َ ن َ ] (ع اِ) آنجائی از گردن که محل خفه کردن است . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).