مداخلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مداخلة. [ م ُ خ َ ل َ ] (ع مص ) در کار یکدیگر شدن . (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به مداخله شود. ◄ با کسی در کاری یا در جائی شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ). ◄ درآمدن در چیزی و دخالت کردن و دخیل شدن و مباشرت نمودن چیزی را. (از ناظم الاطباء). رجوع به مداخله شود. ◄ داخله ؛ دخل فیه، یقال : داخله العجب و داخله فی اموره ؛ عارضه . (اقرب الموارد).
مداخله . [ م ُ خ َ /خ ِ ل َ / ل ِ ] (از ع، اِمص ) مداخلت . دخالت در امور دیگران . دست اندازی و مباشرت . (ناظم الاطباء). مبادرت و درآمدن در کاری . ◄ دخالت در امور دیگران .دست اندازی به حقوق و امور دیگران . ◄ (اصطلاح فلسفه ) دو امری که اجزای آن دو در یکدیگر داخل شوند به تمام، به طوری که هر دو شاغل یک مکان گردند وآن را محال دانسته اند. تداخل . (فرهنگ علوم عقلی ).