مدارست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدارست .[ م ُ رَ س َ ] (ع مص ) مدارسة. خواندن . قرائت چیزی : می خواستم که این مکتوب نهان، و خاطر اشرف را از مدارست این فضایح و ممارست این قبایح معاف دارم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٦٩). رجوع به مدارسة شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدارست .[ م ُ رَ س َ ] (ع مص ) مدارسة. خواندن . قرائت چیزی : می خواستم که این مکتوب نهان، و خاطر اشرف را از مدارست این فضایح و ممارست این قبایح معاف دارم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٦٩). رجوع به مدارسة شود.