مدحتگری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدحتگری . [ م ِ ح َ گ َ ] (حامص مرکب ) ستایش . توصیف و تمجید. مداحی . مدیحه سرایی . عمل مدحتگر. رجوع به مدحتگر شود : شنیدم که سوی خصیب ملک شد به مدحتگری بونواس بن هانی . منوچهری .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدحتگری . [ م ِ ح َ گ َ ] (حامص مرکب ) ستایش . توصیف و تمجید. مداحی . مدیحه سرایی . عمل مدحتگر. رجوع به مدحتگر شود : شنیدم که سوی خصیب ملک شد به مدحتگری بونواس بن هانی . منوچهری .