مدخل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ خَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- راه داخل شدن. ج. مداخل.<BR>۲- محل درآمد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ خَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- راه داخل شدن. ج. مداخل. ۲- محل درآمد.
(مُ خِ) [ ع. ] (اِفا.) داخل کننده، درآورنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدخل . [ م ِ خ َ ] (ع اِ) کلید. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مفتاح . (ناظم الاطباء).
مدخل . [ م ُ خ َ ] (ع اِ) جای درآوردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٨٧). جای دخل کردن . (غیاث اللغات ). ◄ (مص ) ادخال، مقابل اخراج . (از متن اللغة). داخل گردانیدن . (از اقرب الموارد). درآوردن کسی را. (منتهی الارب ). ◄ (ص ) داخل کرده شده . (غیاث اللغات ). مدخول . (متن اللغة). نعت مفعولی است از ادخال . رجوع به ادخال شود. ◄ پسرخوانده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ لئیم . (اقرب الموارد). بخیل . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ناکس . (منتهی الارب ). دعی در نسب . (یادداشت مؤلف ). پست . فرومایه : مدخلان رارکاب زرآگین پای آزادگان نیابد سر. رودکی . نان آن مدخل ز بس زشتم نمود از پی خوردن گوارشتم نبود. رودکی . منم آنکه معروف گشته ست طبعم به مدخل نکوهی به مکرم ستائی . کریمی سمرقندی . خرد به جنب تو خواند آفتاب را مدخل بدانچه دست و دلت بود جود را مدخل . عثمان مختاری (از فرهنگ فارسی معین ). آفتاب جودت از نور افکند بر مدخلی در زمان چون سایه بگریزد ز طبعش مدخلی . سوزنی .
مدخل . [ م ُ دَخ ْ خ َ ] (ع اِ) موضع دخول و درآمد. (ناظم الاطباء). جای درآمدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٨٧). ◄ شبه غار که در آن داخل شوند. (از متن اللغة).
مترادف و متضاد واژهدان
پیشگفتار، دیباچه، مقدمه (متضاد: موخره) ورودی (متضاد: خروجی) ورود، دخول (متضاد: خروج) مداخل، درآمد، عایدی (متضاد: مخارج، هزینه) مورد سرواژه باب، در