مدرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ دَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- آن که به کاری عادت کرده کردن.<BR>۲- ورزیده مجرب.<BR>۳- گرفتار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ دَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- آن که به کاری عادت کرده کردن. ۲- ورزیده مجرب. ۳- گرفتار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدرب . [ م ُدَرْ رَ ] (ع ص ) مرد آزمایش دیده و شدت رسیده و سختی چشیده . (منتهی الارب ). منجد. مجرب . مصاب بالبلایا. (اقرب الموارد). آزموده ٔ ممتحن سختی کشیده . ◄ شتر رام ادب یافته ٔ مأنوس سواری در کوچه ها. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). شتر که دست آموز است و رموک نیست . ◄ (اِ) شیر. (منتهی الارب ). اسد. (اقرب الموارد).
مدرب . [ م ُ دَرْ رِ ] (ع ص ) شکیبائی نماینده در کارزار وقت شدت و فرار. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). نعت فاعلی است از تدریب . رجوع به تدریب شود. ◄ کسی که درمی آید در زمین دشمنان از بلاد روم . (ناظم الاطباء): ادرب القوم ؛ دخلوا ارض العدو من بلاد الروم . (اقرب الموارد). ◄ رجل مدرب ؛ مرد مجرب . آزماینده . (ناظم الاطباء).