مدرس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جای درس گفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جای درس گفتن.
(مُ دَ رِّ) [ ع. ] (اِ فا.) معلم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدرس . [ م َ رَ ] (ع اِ) موضعالدرس . موضعالدراسة. (متن اللغة). محلی که در آن تدریس کنند. جای تدریس . آموزشگاه . (فرهنگ فارسی معین ). مدرسه . رجوع به مدرسه شود.
مدرس . [ م ُ دَرْ رِ ] (اِخ ) نصراﷲ (سید...) بن حسین بن علی بن اسماعیل موسوی حایری، مکنی به ابوالفتح و ملقب به صفی الدین و مشهور به مدرس، از علمای امامیه و شاعران قرن دوازدهم هجری قمری و معاصران نادرشاه افشار است . در کربلا به تدریس علوم دینی اشتغال داشته و در سفر نادرشاه به آن دیار مورد توجه واقع گشته و شاه او را به سفر حج فرستاد و سپس به سفارت روانه ٔ استانبول گشت و بر اثر سعایت درباریان سلطان روم به تهمت فساد مذهب در سال ١١٦٨ هَ . ق . به قتل رسید. از تصنیفات اوست : آداب تلاوة القرآن، تخمیس قصیده ٔ میمیه ٔ فرزدق، رساله در تحریم شرب توتون، الروضات الزاهرات فی المعجزات بعد الوفاة، سلاسل الذهب المربوط بقنادیل العصمة الشامخة الرتب، و دیوان اشعار. (از ریحانة الادب ج ٥ ص ٢٧٤). رجوع به روضات الجنات ص ٧٥٨ و مستدرک الوسایل ج ٣ ص ٣٨٥ و کنی و القاب ج ١ ص ٤٩ و متفرقات الذریعة شود.
مدرس .[ م ُ دَرْ رِ ] (اِخ ) نصراﷲ (میرزا...) شیرازی، معروف به مدرس، از علمای امامیه ٔ قرن سیزدهم است و به سال ١٢٩١ هَ . ق . درگذشته . او راست حواشی بر تفسیر بیضاوی، رسائل شیخ مرتضی انصاری، و فصول الاصول . (از ریحانة الادب ج ٥ ص ٤٧٥). رجوع به متفرقات الذریعة شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
آموزگار، استاد