مدرع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدرع . [ م ُ دَرْ رَ ] (ع ص ) مرد زره پوشیده . (ناظم الاطباء). لابس الدرع . (متن اللغة). ◄ زن پیراهن پوشیده . (ناظم الاطباء). دِرع پوشیده . ◄ تیزبرگزیده و خوب . (ناظم الاطباء) (؟) ◄ شاة مدرع ؛ ذوالدرع . ادرع . (متن اللغة). گوسپند که سینه و گردنش سپید باشد. رجوع به دَرَع شود.
مدرع . [ م ُ رِ / م ُ دَرْ رَ ] (ع ص ) ماء مدرع ؛ آبی که گیاه حوالی آن را خورده باشند، پس مرعی اندک بعید گردد. (منتهی الارب ). آبی که گیاهان اطراف آن را چرانیده باشند و در نتیجه فاصله ای بین چراگاه تا آن باشد. (از متن اللغة) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) .
مدرع . [ م ِ رَ ] (ع اِ) پیراهن کوتاه پشمینه ٔ درشت . (ناظم الاطباء). جبة مشقوقة المقدم . دراعة. (از متن اللغة).