مدرن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ دِ) [ فر. ] (اِ.) تازه، باب روز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ دِ) [ فر. ] (اِ.) تازه، باب روز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدرن . [ م ُ رِ ] (ع ص ) حطب مدرن ؛ هیمه ٔ خشک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یابس . (متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ جامه ٔ چرکین . ◄ چرکین گرداننده . ◄ شترانی که علف ریزه ٔ خشک را چرند . (آنندراج ).
مدرن . [ م ُ دِ ] (فرانسوی، ص ) تازه . نو. جدید. تازه باب شده . مد روز. باب روز.
مترادف و متضاد واژهدان
تازه، جدید، نو، نوین، روزآمد (متضاد: کهن) مجهز، پیشرفته
فرهنگ طیفی واژهدان
جدید، مدرنیزه، امروزی، نوین، پیشرفته، بهبود یافته نوظهور، نوپا متجدد، نوگرا، غربگرا [ی] معاصر نوپرداز، نوگرا، نوآور
واژگان فارسی سره واژهدان
نیاز، نوین، امروزین