مدعص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدعص . [ م ِ ع َ ] (ع ص ) طعان . (متن اللغة) (از اقرب الموارد). مدعس . (اقرب الموارد). آنکه با نیزه زند.
مدعص . [ م ُ ع ِ ] (ع ص ) گرمای کشنده . (آنندراج ). گرمای هلاک کننده . (ناظم الاطباء).
مدعص . [ م ُ ع َ ] (ع ص ) گرمازده ٔ هلاک شده یا آنکه پایش از گرما دریده و آماسیده باشد. (منتهی الارب ) (ازمتن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به ادعاص شود.