مدقق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدقق . [ م ُ دَق ْ ق ِ ] (ع ص )آنکه نیک می کوبد. (ناظم الاطباء). کوبنده و نرم کننده .نعت فاعلی است از تدقیق . رجوع به تدقیق شود. ◄ کار باریک کننده و نکته های باریک پیداکننده . (غیاث اللغات ). ◄ آنکه در معرفت و وقوف برچیزی دقت میکند . (ناظم الاطباء). که در چیزی دقت بکار می برد. (از اقرب الموارد). باریک بین . ج، مدققین . نیز رجوع به دقیق شود. ◄ آنکه دلیل را به دلیل ثابت کند. (غیاث اللغات، از لطایف اللغات ): دَقَّق َ فی المسألة؛ اثبتها بدلیل دق طریقه لمناظریه . (از متن اللغة). رجوع به تدقیق شود. ◄ باریک گرداننده . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به معنی دوم شود. ◄ در تصوف، عارف کامل که حقیقت اشیا به طوری که شایسته است بر او ظاهر گشته، و این معنی کسی را میسر است که از حجت و برهان گذشته و به عین العیان مشاهده کرده که حقیقت همه ٔ اشیا حق است و بجز وجود واحد مطلق موجودی دیگر نیست . (از فرهنگ علوم عقلی، از فرهنگ فارسی معین ).
مدقق . [ م ُ دَق ْ ق َ ] (ع ص ) کوفته شده و نرم کرده شده . (ناظم الاطباء). نعت مفعولی است از تدقیق . رجوع به تدقیق شود.