مدل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدل . [ م ُ دِ ] (فرانسوی، اِ) الگو. نمونه . (یادداشت مؤلف ). سرمشق . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کتاب نقاشی که در مدارس دانش آموزان از روی آن طراحی و نقاشی کنند. ◄ هر چیز و هرکس اعم از مجسمه و انسان و غیره که در برابر هنرمند قرار گیرد تا از روی آن نقاشی کند و یا مجسمه بسازد. (فرهنگ فارسی معین ).
مدل . [ م ِ ] (ع ص ) مرد باریک اندام کم گوشت . (منتهی الارب ). خفی الشخص قلیل اللحم .(متن اللغة). ◄ مَدل . رجوع به مدل شود.
مدل . [ م ُ دِل ل ] (ع ص ) هادی . راهنما. (ناظم الاطباء). راهنمون . دلیل . (یادداشت مؤلف ). دلالت کننده . هدایت کننده . (از متن اللغة). نعت فاعلی است از ادلال . رجوع به ادلال شود : مثنوی او چو قرآن مدل هادی بعضی و بعضی را مضل . شیخ بهائی . ◄ توفیق راست کرداری دهنده . (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود. ◄ از حد درگذرنده در محبت و مهربانی با دوست . (ناظم الاطباء). رجوع به ادلال شود. ◄ جری : المدل بالشجاعة؛ الجری ٔ. (متن اللغة).