مذبوح/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(مَ) [ ع. ] (اِمف.) گلو بریده، کشته شده، ذبح شده.مترادفها و واژههای مرتبطذبحشده، گلوبریدهتلاش بیثمر، کوشش بیاثرواژه قبلی: مذبذبواژه بعدی: مذعان