مذبوح/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهواژگان فارسی سره واژهدانواژگان فارسی سره واژهدانگلو بریده، کشتار، دست وپا زدهمترادفها و واژههای مرتبطذبحشده، گلوبریدهتلاش بیثمر، کوشش بیاثرواژه قبلی: مذاکرهواژه بعدی: مذبوحانه