مذحج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مذحج . [ م َ ح ِ ] (اِخ ) نام قبیله ای است از یمن . (الانساب سمعانی ). مالک وطی، بدان جهت که مادر آنان پس از مرگ شوی همت بر پروردن دو فرزند خود گماشت و بزنی کسی در نیامد. (لسان العرب ). مذجح و اسم او مالک است . ابن أدربن زید از قبیله ٔ کهلان، جد جاهلی یمانی کهنی است از قحطانیه . (از الاعلام زرکلی ج ٨ ص ٨٠). رجوع به جمهرة الانساب ص ٣٨١ و ٤٥٩ و مأخذ مذکور در الاعلام شود. ◄ نام پشته ای است، و مالک مذحجی و طیب مذحجی منسوبند بدان پشته، از آن رو که مادر آنان را نزدیک آن پشته زاده است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به الاعلام زرکلی ج ٨ ص ٨١ شود.