مذعذع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مذعذع . [ م ُ ذَ ذَ ] (ع ص، اِ) پسرخوانده . (منتهی الارب ).دعی ّ. و گویا درست آن مزعزع است . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). یا با دال مهمله مدعدع درست است . (از متن اللغة). ◄ ولدالزنا. (متن اللغة). آنکه در نسب خود متهم باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
مذعذع . [ م ُ ذَ ذِ ] (ع ص ) پراکنده کننده . (از آنندراج ). متفرق کننده . (از متن اللغة). پراکنده کننده ٔ مال . (از اقرب الموارد). مسرف . مبذر. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ذعذعة. رجوع به ذعذعة شود. ◄ افشاکننده ٔ راز. (ناظم الاطباء). منتشرکننده ٔ خبر و سر. (از اقرب الموارد). رجوع به ذعذعة شود. ◄ جنباننده . تکان دهنده . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). بادی که سخت جنباند درخت را. (آنندراج ): ذعذع الریح الشجر؛حرکته تحریکاً شدیداً. (متن اللغة) (اقرب الموارد).