واژه جو

مذعور

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مذعور. [ م َ ] (ع ص ) ترسانیده شده . (منتهی الارب ). ذاعر. منذعر. (متن اللغة). مرعوب . ترسیده . هراسیده . ترسان . (یادداشت مؤلف ). ◄ مشمئز. (یادداشت مؤلف ).

معنی مذعور | واژه جو