مذمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مذمر. [ م ُ ذَم ْ م ِ ] (ع ص ) کسی که دست خود را در فرج شتر آبستن کند تا بداند که بچه ٔ وی نر است یا ماده . (منتهی الارب ) (از مهذب الاسماء) (از متن اللغة). نعت فاعلی است از تذمیر. رجوع به تذمیر شود. ◄ آنکه کمک می کند در زادن شتر. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از تذمیر. رجوع به تذمیر شود.
مذمر. [ م ُ ذَم ْ م َ ] (ع اِ)پس سر و گردن تا بن گوش . (منتهی الارب ). کتف تا بناگوش . (بحر الجواهر، از یادداشت مؤلف ). قفا، یا دو استخوان اصلی پشت سر یعنی ذفری، یا کاهل و عنق و اطراف آن تا ذفری . (از متن اللغة). کاهل و عنق و آنچه گرد آن است تا ذفری . (از اقرب الموارد). جای دوش و گردن از مردم و جای پس سر اسب . (از مهذب الاسماء). ◄ چون کاری به شدت و سختی رسد گویند: بلغ المذمر.(از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از منتهی الارب ).