مذیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مذیل . [ م ُ ذَی ْ ی َ] (ع ص ) درازدامن : رداء مذیل ؛ چادر درازدامان . (از منتهی الارب ). با دامن بلند. (یادداشت مؤلف ). طویل الذیل . (اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ کتاب ذیل و تذییل نوشته . (یادداشت مؤلف ). کتابی که اضافی بر آنچه در متن دارد مطالبی در ذیلش نوشته شده باشد. (از اقرب الموارد). ذیل نبشته . ◄ آنکه در بادروزه دارد خود را. (منتهی الارب ). بادروزه پوش . بذاله پوش . (یادداشت مؤلف ). ◄ آنکه کار نفس خود، خود کند. (از منتهی الارب ). آنکه خود کار خود کند نه خادمی و خادمه ای . (یادداشت مؤلف ). متبذل . (اقرب الموارد) (متن اللغة). مُذیل . متذیل . (متن اللغة).
مذیل . [ م َ ] (ع ص ) بسیار تفته و بی قرار. (منتهی الارب ). مریضی که قرار و آرام ندارد و ضعیف است . (از اقرب الموارد). رجوع به مذل و مذال شود. ◄ فاش کننده ٔ راز. (منتهی الارب ). مفشی سر. (اقرب الموارد). رجوع به مذل شود. ◄ سست . (منتهی الارب ): مذل رجله ؛ خدرت و فی الاساس : امذلت مفاصله امذالاً؛ فترت . ◄ سمیح . بخشنده . (از اقرب الموارد). رجوع به مذل و مذال شود. ◄ (اِ) نرم آهن . (منتهی الارب ) (از متن اللغة). حدیدالانثی . (اقرب الموارد).