مرابطه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ بَ طَ یا طِ) [ ع. مرابطة ] (مص ل.)<BR>۱- با هم رابطه داشتن.<BR>۲- مداومت و مواظبت کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ بَ طَ یا طِ) [ ع. مرابطه ] (مص ل.) ۱- با هم رابطه داشتن. ۲- مداومت و مواظبت کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرابطه . [ م ُ ب ِ طَ / طِ ] (از ع اِمص ) مرابطة. سرحدداری . رجوع به مُرابَطَة شود. ◄ مواظبت کردن . رجوع به مُرابَطَة شود. ◄ در فارسی، بایکدیگر رابطه داشتن . با هم مرتبط بودن . به یکدیگر پیوسته و مربوط بودن . ربط و پیوند داشتن با همدیگر.
مترادف و متضاد واژهدان
رابطه، سروکار، مراوده سرحدبانی، مرزداری، نگهبانی
واژگان فارسی سره واژهدان
رفت و آمد، پیوند